جمعه ۲۵ فروردین ۱۴۰۲ - ۱۵:۱۲
نظرات: ۰
۰
-
خاطره نجات دختران از خانه‌های فساد توسط شيخ حسین انصاریان

انتشار بخش‌هایی از کتاب خاطرات حجت‌الاسلام انصاری در شبکه‌های اجتماعی خبرساز شد.

خاطره نجات دختران شهر نو توسط شيخ حسین انصاریان

به گزارش «اطلاعات آنلاین»، جواد موگویی، مستندساز در یادداشتی اینستاگرامی به ذکر خاطره‌ای از استاد شيخ حسین انصاریان پرداخت و نوشت:

قبل از انقلاب روحانی جوانی خبر از خانه های فساد در شهر نو به گوشش میرسد که:

در آنجا دخترانی وجود دارند که مثلا از دوست پسرشان فریب خورده اند، یا از خانه فراری بوده و به تور آدم پستی افتاده و بدین مرکز فروخته شده‌اند و اکنون روی برگشتن به خانه خود را ندارند. رؤسای آنان به هیچ وجه دست بردار نیستند و برای محکم کاری از زنان بیچاره سفته و ضمانت گرفته اند»

روحانی تعدادی از سفته‌ها را میخرد و دختران را آزاد و راضیشان میکند به خانه هایشان بازگردند:

«آنها را همراهی کرده، به آغوش خانواده شان میسپردیم و میگفتیم که مثلاً دختر شما گم شده بوده و اکنون به ما پناه آورده و از اصل ماجرا هیچ حرفی نمیزدیم. بعضی از زنان جوان ازدواج کردند و زندگی پاک و سالمی را تشکیل
دادند»

پس از انقلاب اما مردم به شهرنو حمله کردند:
«شهید قدوسی، دادستان انقلاب به من گفت:"برای براندازی آنجا چه کار میتوانی انجام بدهی؟"
گفتم: "فقط پول و جا و مکان مناسب میخواهد."
او چکی به مبلغ ۳۰۰ هزار تومان برایم نوشت. آیت الله گیلانی نیز ۳ میلیون در اختیار ما گذاشت»

طلبه جوان كل ۱۱۲۰ خانه فساد در شهرنو را میخرد. مرکز بزرگی را هم در شمیران برای اسکان زنان در اختیار میگیرد:

«در محضری کل اسناد به ما واگذار شد و صاحبان خانه ها پول خود را نقد دریافت کردند. با رضایت و در حالیکه از خطای گذشته خود اشک میریختند.

زنان، میانسال‌ها و بعضی از جوانان را با آماده سازی و توبه دادن به خانواده هایشان تحویل دادیم. شماری از زنان جوان را نیز شوهر دادیم چند نفر نیز به عقد کارمندان دایره منکرات در آمده و زندگی سالم و پاکی را تشکیل دادند و اکنون صاحب فرزندانی هستند که گاهی هم پای منبر من می آیند...

منطقه را با خاک یکسان کردیم؛ بخشی به بیمارستان فارابی واگذار و بخش پارک شد.
بعد طی نامه ای به امام نوشتم ما اکنون باید مخارج ۴هزار زن را بپردازیم و تقاضای کمک مالی کردم. امام گفت: «اگر از کمکهای مردمی تأمین نشدید، از سهم ما استفاده کنید.»

گاهی مجله ها و رسانه‌های جمعی با زنانی که از آن مراکز فساد رهایی یافته و دنبال زندگی سالمی رفته بودند، مصاحبه می‌کردند. روزی یکی از مصاحبه ها از رادیو پخش شد. خبرنگار از دختر جوانی سوال کرد که «شما قبلاً کجا بودید و چه میکردید؟» او گفت: «من اصلاً به قبل و بعد کاری ندارم و هیچ حرفی برای گفتن ندارم. فقط این را بگویم که یک نفر آمد و مرا نجات داد که او هم پدر من است و هم عمویم، هم برادر و دایی و مادرم، او همه کاره من است. او شیخ حسین انصاریان است.

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی